X
تبلیغات
رایتل
پرچین
  
 مجموعه شعرها
 
آرشیو
 
سه‌شنبه 26 خرداد‌ماه سال 1383
تو به من خندیدی و نمیدانستی
من به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سالها هست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان
غرق این پندارم
که چرا ، خانه ی کوچک ما
سیب نداشت
...
حمید مصدق


نگران چیستی؟
روزهای در پیش ؟ روزهای جدایی ؟
آن روزها هر روز در قلب تو خواهم بود
هر لحظه هر آن
جایی که سخت تنگم خواهد بود


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 189857


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها