خانه ما وسط بیابان و باغهای بیرون شهر بود. تک خانه ای تنها در دشتی وسیع . وقتی عصرها موقع غروب روی پشت بام میرفتیم از دور شعاع چراغهای فرودگاه را که رنگارنگ بود و سینه آسمان را میشکافت را میدیدیم. شبها صدای بوق اتومبیلهایی را که از خیابان آیزنهاور میگذشتند میشنیدیم. کارمان این بود که به هواپیما هایی که بالای سرمون رد میشد دست تکان بدهیم و هورا بکشیم...
بهار بود و دشت پر از گلهای زیبا:
- مادر بزرگ. مادر بزرگ!
- بعله!
- ببین برات گل آوردم. از دم دیوار باغ ته جاده برات کندم.
- وا! ننه جون اینا که اندازه عدس هم نیستن. چشام نمیبینه شون!
- درسته خیلی ریزن ولی ببین رنگشون آبیه. تا حالا گل آبی دیده بودی؟
- اقلا یه چیزی بکن بیار که بشه باهاش دوایی دارویی درست کنم ننه. مثل بارهنگ، استوخودوس،ختمی،..
- شما هم که هرچی میبینین یا میخواهین بخوریدش یا ازش دارو درست کنید..
....................
- مادر بزرگ. مادر بزرگ!
- چیه باز وروجک؟
- ببین! ببین! یه پول کاغذی پیدا کردم.
- وا! ببینم ننه.
- ایناهاش!
- بارک الله ! خوب ننه بدش به من برات نگه دارمش.
- نه! میخوام باهاش یه ذره بین بخرم.
- خوب باشه. ولی گمش میکنی. بده من هر وقت خواستی بهت میدم.
- باشه. بیا. حتما بدیا!
- حتما ننه جون. حتما.
.......................
- مادر بزرگ؟
- بعله!
- پولمو میدی؟ میخوام با دوستم بریم ذره بین بخریم.
- ذره بین چیه ننه؟
- از این شیشه ها مثل عینک شما.
- اینجا از این چیزا نمیفروشن.
- مادر بزرگ! پولمو بده.
- خوب بذار ببینم اینجا گذاشته بودم. زیر تشکم. اه! چرا نیست.
- مادر بزرگ؟ گمش کردی؟
- وای خاک بر سرم. گم شده.
- شما که جایی نرفتین.
- عیب نداره ننه. بیا این سکه رو بگیر برو برای خودت آب نبات بگیر...
- شب که مامان بیاد بهش میگم پولمو گرفتی.
شب مادر امد. مادر بزرگ در گوش او چیزی زمزمه میکرد. مادر خوشحال بود:
- ... میشه اقلا قرض بقالی رو داد...
مادر مرا بوسید:
- پسرم این اولین پولی بود که به خانه آوردی..
و من دیگر هیچ نگفتم..
سلام !
شاید اون لحظه که هیچ نگفت زیبا ترین لحظه زندگیش بوده و خواسته حفظش کنه!
موفق باشی
صدر
وقتی داری چیزی رو که مال خودته از دست می دی برای انسانهایی که دوستشون داری و بهشون ایمان داری خیلی احساس بزرگی می کنی ... اما برای من خیلی موقعها سوال پیش اومده که آیا همون بعضی اوقات احساس زمینیمون دخالت نداره ؟؟؟ شاید اگه دوستی دیگران کنار دوستی خودمون باشه لزت بخشتتره - بازم نمی دونم متوجه منظورم شدی یا نه ؟؟؟؟؟
ولی چند وقت پیش منم با این قضیه روبرو شدم به شکلی دیگه - و خوب به خاطر چیزی یا کسی که دوست داشتم از انجام عملی مادی خودداری کردم - و خوب این وسط خیلی چیزها رو از دست دادم ولی بعد دیدم نه خیلی چیزها بدست آوردم ... بازم موفق باشی رضا جان ...
رضای عزیزم سلام ....
همین نزدیکی ها ییم..
منتظر نگاه همیشه مهربانت ...
ارادتمند
سکوت سرشار از ناگفتنیهاست.
به یاد گذشته از پرچین دل میگذریم برای مرور خاطرات دلدادگی////
بوسه یعنی وصل شیرین دو لب
بوسه یعنی خلسه در اعماق شب
بوسه یعنی مستی ازمشروب عشق
بوسه یعنی آتش و گرمای تب
بوسه یعنی لذت از دلدادگی
لذت از شب ، لذت از دیوانگی
بوسه یعنی حس طعم خوب عشق
طعم شیرینی به رنگ سادگی
بوسه آغازی برای ما شدن
لحظه ای با دلبری تنها شدن
بوسه سرفصل کتاب عاشقی
بوسه رمز وارد دلها شدن
بوسه آتش می زند بر جسم و جان
بوسه یعنی عشق من ، با من بمان
شرم در دلدادگی بی معنی است
سلام
چقدر این عکس قشنگه.