X
تبلیغات
رایتل
پرچین
  
 مجموعه شعرها
 
آرشیو
 
یکشنبه 4 بهمن‌ماه سال 1383
برف

برف چادرشب زمهریر میبافد
و نیمه شب روی بامها پهن میکند.
درخت لخت
در رویای روزهای گرم
با دستان چروکیده
 بلوز سبز میبافد
برای تابستان!

مادر با زنجیر داستانهای بی پایانش
حلقه حلقه قلاب بافی میکند.

و تو روبروی من در آنسوی چراغ گردسوز
نشسته ، میخندی..
و چهره ات خورشیدی است
برای من در این تاریکی
لب خنده ات کوره ای است
برایم در این سرما

و دستان سفیدت برایم امید میبافند
در این هجوم یاس.

رضا - بهمن ۸۳






 



برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 189831


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها